موشکهای جمهوری اسلامی در مسیر اسرائیل - cheezmeeza
- cheezmeeza

- Jul 27
- 2 min read
Updated: Jul 28
موشک جهادی یک کامیون حامل دو موشک از تونلی در کوهستان بیرون میآید؛ این دو موشک شخصیتهای «شاگرد ریشو» و «شاگرد چاق» هستند.
شاگرد ریشو: حاجی، انگار قراره بریم جنگ!
مرید چاق: به هیچ وجه، چه جنگی؟ مگه قرار نیست بریم خیابون، مردم به ما بپیوندن و شعار «مرگ بر اسرائیل» بدن، و بعد برگردیم به انبار؟!
کامیون توقف میکند و موشکها برای پرتاب آماده میشوند.
مرید چاق: شلیک نکن برادر! ما هنوز لیاقت پرتاب شدن را نداریم.
موشکها پرتاب میشوند و در حین حرکت در آسمان، با یکدیگر صحبت میکنند.
مرید چاق (با عصبانیت): لعنت بهش، بالاخره شلیک کردی! (کمی آرامتر میشود) خب حالا نقشه چیه؟ همون قبلی؟ بزنیم به خودمون که تقصیر رو گردن آمریکا بندازن؟!
مرید ریشو، در حالی که یک نقشه کاغذی بیرون میآورد: نه حاجی، این دفعه داریم میریم حیفا! قطبنماتو بده به من.
دو موشک مسیر را روی نقشه با هم بررسی میکنند.
شاگرد ریشو: اگر این طرف شمال است، پس آن طرف جنوب است. پس اگر مستقیم از این طرف برویم، تا عصر میرسیم!
مرید چاق: مطمئن شو که دوباره اشتباهاً به زمین خودمان نزنیم!
راوی: چند ساعت بعد.
مرید چاق: سید، اگر جای خوبی دیدی، برای نماز و غذا توقف کنیم؛ من هم باید از دستشویی استفاده کنم!
به یک رستوران کنار جادهای عربی رسیدیم.
مرید ریشو پشت میزی در رستوران نشسته است؛ مرید چاق از دستشویی بیرون میآید و مینشیند.
شاگرد ریشو: حاجی، بیا غذاتو بخور. باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه حرکت کنیم. نمیخوام شب سفر کنم.
چند ساعت بعد.
موشکها در راهند؛ شاگرد ریشو دارد به نقشه نگاه میکند.
مرید چاق: سید، چرا هنوز نرسیدهایم؟
شاگرد ریشو: نمیدانم؛ باید تا الان آنجا میبودیم.
مرید چاق: فکر کنم قبلاً اینجا بودهایم.
شاگرد ریشو: حس میکنم چندین بار از این نقطه رد شدهایم! یه لحظه صبر کن—وای خدای من، داریم دور خودمون میچرخیم.
در نمای بازتر، میبینیم که رد دودی که موشکها در آسمان به جا گذاشتهاند، دایرهای تشکیل دادهاند!
راوی: چند ساعت بعد.
دو موشک، عرقریزان، خسته و تشنه، در کنار جاده، در دل بیابان، در حال حرکت هستند.
مرید چاق: سید، بیا همین اطراف یه جایی تصادف کنیم!
شاگرد ریشو: حاجی، صبر کن. وقتی نزدیکتر شدیم، میتونی هر جا که دوست داری «شربت ضربهات رو بنوشی»! دارم به بچههای مقاومت علامت میدم که بیان دنبالمون!
چند ساعت بعد.
دو موشک سوار بر موتورسیکلتی هستند که یکی از اعضای حزبالله در حال حرکت آن است.
مرید چاق: داداش، فقط ما رو به مرز نزدیک کن؛ بقیهاش رو خودمون انجام میدیم!
شاگرد ریشو: اگر زمینی برویم، حتی با گنبد آهنین هم روبرو نمی شویم!
نزدیک مرز، موشکها مستقر میشوند و عضو حزبالله آنها را شلیک میکند. موشکها با صدای گوز از مرز عبور میکنند و به خاک اسرائیل برخورد میکنند!
تصویری نشان میدهد که دو موشک با خوشحالی به دیوار برخورد میکنند و علامت V را نشان میدهند!
خبرنگار: طبق گزارشهای دریافتی، یک درصد از پهپادها و موشکهای پرتابشده توسط ایران با موفقیت به اهداف تعیینشده خود اصابت کردهاند.
سالار، به شکل یک موشک آتشبازی که توسط مرید ریشو و مرید چاق که در خیابان این پیروزی را جشن میگیرند، نگه داشته شده است، آواز میخواند، به آسمان پرتاب میشود و منفجر میشود.







Comments